الفيض الكاشاني

96

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

شمس الدين محمد قمى ملقّب به انس و متخلص به شمسا و انس از مجمع اخوان فيض از جنگ 1093 آن به كه در انديشهء سوداش بميرم * وز درد و غم و شوق تمنّاش بميرم قربانى اگر مژدهء ديدار نگشتم * شك نيست كه در عهد تماشاش بميرم آن به كه بجز ما و تو آگه نشود كس * جان را به تو پنهان دهم و فاش بميرم فرصت نگذارم كه كند نذر شهيدى * صدره كشدم ديگر و در پاش بميرم ظلم است به يك ديدن عارض و مردن * مىخواستم از بهر سراپاش بميرم مردن اگر اين است كه بينم رخ خوبت * صد مرتبه در هر نفسى كاش بميرم « شمسا » ز خدا مىطلبم عمر درازى * تا در قدم زلف چليپاش بميرم اين غزل عينا در تذكره سخنوران نيز آمده است . قصيدهء حكيم شمسا متخلص به انس در مديح فيض مردم كجا و رتبه و حال و بيان فيض * زور معاندان چكند با كمال فيض بازار جوفروشى ياران كساد شد * تا شد عيان قماش متاع دكان فيض چون سيل تندرو كه به دريا رسيده است * آرام خوش گرفته به جانان روان فيض پيوسته در مشاهدهء حسن دلبر است * مهر يقين نموده ز صبح گمان فيض رو كرده‌ام به كعبهء مقصود عاشقان * چون گرد مىروم ز پى كاروان فيض فردا به گلستان ارم ارمغان برم * گلدسته‌اى كه بسته‌ام از بوستان فيض آيندگان چه حسرت و افسوسها خورند * كآخر نبوده‌ايم چرا در زمان فيض از هم جدا نيند محبّان كوى او * پيوسته همچو سيل رود كاروان فيض تنها همين عزيز بشر نيست آن جناب * سوگند مىخورند ملايك به جان فيض چون شبنمى كه كام دل از نوبهار جُست * جان تازگى گرفت ز رطب اللسان فيض